علامه ی خوب، آخوندهای بد

دوستی تعریف می کرد ۲-۳ سال پیش دختر دانشجویی که پدر شیعه و مادر سنی داشت؛ توی کلاس معارف اراجیف و توهین هایی رو نسبت به اهل تسنن محترم کشورمون از زبان استاد آخوند معارف می شنوه ،دختر هم که بالاخره وابستگی داشته به این مردمان شریف می رنجه و شاکی میشه و پر از سوال که این چه دینی است که همش دوتا فرقه و دسته اش با هم مشکل دارند . برای حل این سوالات مراجعه می کنه و به آخوند های (علیهم ما علیهم ) دو سه تا مسجد برای پرسش که با برخورد جامد و منجمد این حضرات رو برو می شه یکی میگه :« خواهر چرا اومدی توی قسمت برادران ، به یکی می گفتی من رو صدا کنه .درست نبود یه دختر بیاد توی قسمت برادران» و یکی دیگه شون میگه « دختر خانوم موهاتون رو بپوشونید ، چرا بدون چادر اومدین تو مسجد» و قص علی هذا …..

دختر هم سر خورده می شه و از هرچی دین و خدا و آخونده بدش می آد. که به واسطه یکی از دوستانش به یه اسقف مسیحی معرفی می شه کشیش هم دختر رو تیمار می کنه و دلداری می ده و بهش محبت می کنه طی چند جلسه دختر چنان شیفته اسقف می شه که قرار غسل تعمید می زارن. توی همین اثنا به دوست ما بر می خوره و به علامه بزرگوار جعفری معرفی می شه، علامه که خب کسانی که دیدند می دونن که خیلی انسان مهربونی بوده با این دختر صحبت می کنه و مورد تفقد و دلجویی قرارش می ده و به سوالتش جواب می ده بعد ها دختر می گفت که من اون روز مسلمون شدم.

نتایج اخلاقی وضد اخلاقی

* خیلی از استاد های معارف تنها کاری که انجام میدن شبهه انداختن توی ذهن بچه های مردم است و اگه سکوت کنند مفید ترند.

* خیلی از آخوند ها با برخورد خشک و منجمدشون مردم رو از دین، خدا ، ونظام متنفر می کنند و اگه بمیرند مفیدترند.

* کشیش های مسیحی انسان های مهربون هستند اگه مهربون نباشند هم خوب اداش رو در می آورند.

* علامه جعفری هم مثل خیلی از علمای بزرگ بدلد بوده با هرکس چطور باید برخورد کرد و حسابش با آخوندهای کوچه بازاری فرق می کنه.

۱۲ نظر »

  1. یونس گفت :

    تیر ۱۴م, ۱۳۸۷ در ۵:۴۷ ب.ظ

    چی بگم والا
    اسیر خوابیم و خبر نداریم

  2. یونس گفت :

    تیر ۱۴م, ۱۳۸۷ در ۶:۰۱ ب.ظ

    سلام
    متاسفانه هنوز خیلی چیزها برایمان جا نیوفتاده است، مثلا همین حرکت که توی مسجد انجام شد با اینکه پیش افتاده بود داشت یک نفر رو از مسیری خارج میکرد که بازگشت بهش به مراتب سخت تر از رفتن ازش بود.
    باز خدا پدر اون بنده خدایی رو که طرف(خانم) رو با علامه جعفری آشنا کرد بیامرزد
    .
    غفلت ها منجر به این نتایج میشود، باید در رفتارهایمان تجدید نظر کنیم
    یاعلی

  3. پژوهنده گفت :

    تیر ۱۵م, ۱۳۸۷ در ۴:۳۶ ب.ظ

    خداوند علامه رو رحمت کنه که مرد عجیبی بود … در این قحط الرجال ، واقعا گوهری بود که به این سادگی ها یافت می نشود …

  4. چرک نوشت های یک 'گلابی گفت :

    تیر ۱۵م, ۱۳۸۷ در ۴:۴۴ ب.ظ

    سلام
    از نحوه نقل قول شما بر می آید که شما جانب عقل را در نظر نگرفتید و احساسی نقل کردید واز آن بدتر اینکه تحلیل سطحی و نتیجه آبکی آن.
    سعی کن کمی راجع به هر موضوعی خوب فکر کنی تا به تحلیل خوب و جامعی برسی
    گلم

    …..
    الهی، چون توانستم، ندانستم و چون دانستم، نتوانستم

  5. کمند گفت :

    تیر ۱۵م, ۱۳۸۷ در ۵:۰۴ ب.ظ

    سلام
    حال شما خوبه ؟
    حالا نمی دونم شما واقعا بچه آخوند هستید یا نه ؟ بحر حال نوشته ی شما من رو وادر کرد که این مطلب رو بنویسم …

    چند سال پیش من رفتم قم تا برای برخی از سوالهایی که تو ذهنم بود جواب پیدا کنم تا از این برزخ بین اسلا م بقول شما اخوندها کفر نجات پیدا کنم …رفتیم در خونه ی اقای صنانعی که معرف حضور تون هست چقدر روشنفکر و … هست اول گفتن حاج آقا خانمها رو به جضور نمی پذیرند تلفن بفرمایید …تلفن زدیم فرمودند حاج اقا با خانمها تلفنی صحبت نمی فرمایند گفتیم خب حالا چکار کنیم گفتن نامه بنویسید اگر سوالتون قابل جواب دادن بود حاج اقا جواب خواهند داد … از این جا ناامید شدیم رفتیم در خونه اقای موسوی اردبیلی ایشون هم ما رو ره نداند رفتیم در خونه اقای نوری همدانی ایشون هم ما رو راه ندادند البته نا گفته نماند لااقل پسرشون یه برخورد محترمانه کردند و عذر خواستند ان دوی دیگر اصلا مارو ادم حساب نکردند…باور بفرمایید بنده اگر می خواستم این پاپ ژان پل دوم رو ببینم صد باره دیده بودم ….بنده هم دقیقا از همه چیز زده شدم و بی خیال دین … تا اخررررررررررررر

    موفق باشید

  6. کمند گفت :

    تیر ۱۵م, ۱۳۸۷ در ۵:۰۵ ب.ظ

    ببخشید من حواسم نبود ویرایش کنم غلط تایپی دارم خودتون زحمتش رو بکشید

  7. شیدا گفت :

    تیر ۱۷م, ۱۳۸۷ در ۷:۵۸ ب.ظ

    ایضا من هم!
    اما خوشحالم که بی خیال دین شدم. کلا آخوند ها از کسانی که اهل سوال کردن و شک کردن در حرفای آخوندا باشن خوششون نمیاد… خلاصه اش از آدمای باهوش خوششون نمیاد.

  8. arsh گفت :

    تیر ۱۸م, ۱۳۸۷ در ۱۱:۱۱ ق.ظ

    سلام به عنوان یه بچه آخوند حرفت رو رد می کنم به عنوان کسی که ۲۰سال با این جماعت زندگی کردم می گم که اکثرا بله اما لا اقل ۲۰ تا آخوند می شناسم که هر وقت ازش سوال بکنی به راحتی و با آغوش باز جواب می دهند بعد یه چیز دیگه ما ها باید یاد بگیریم که بین دین و آدم ها تفاوت بگذاریم

  9. تارنما گفت :

    آبان ۲۰م, ۱۳۸۷ در ۶:۳۰ ب.ظ

    رونق کفر از مسلمانی ماست…
    وقتی دین را با معیاری غلط بسنجیم همین می شود دیگر. فرق باید گذاشت بین اسلام و مسلمانان و بین روحانیت اصیل و روحانیون. قاتل امام حسین علیه السلام از مسلمانان بود و مهدی هاشمی و هزاران آدم کش دیگر، از روحانیون. البته که هر جایی خوب و بد داریم.
    زیبا بود.

  10. صابر(دو ماهه پاکم) گفت :

    دی ۲۷م, ۱۳۸۷ در ۴:۲۱ ب.ظ

    کمند و شیدا جان انقدر ناامید نباشید به خدا توکل کنید.من هم دورانی در کفر مطلق بودم اما توسط دو روحانی جوان به زندگی بازگشتم.می گویم زندگی چون تازه می فهمم زندگی یعنی چه،
    آرامش یعنی چه.اگر کسی جوابتان را نداد دلسرد نشوید،من کتاب های شهید مطهری واستاد علی صفایی حائری را به شما پیشنهاد می کنم.

  11. محمد گفت :

    بهمن ۱۷م, ۱۳۸۷ در ۸:۳۲ ب.ظ

    در خلال صحبت ها چند مرتبه از تفقد و دلجویی و مهربونی و این چیزا سخن به میون اوردید (مثلا به این مضمون گفتید:کشیش دختره رو مورد تفقد و دلجویی قرار می ده ) دیگه لازم دونستم یه نکته ای رو بگم و اون هم اینکه :

    اگه کسی با دلجویی و با ناز کردن و نوازش شدن یا با به به و چه چه دیگران قرار باشه دین خودش رو عوض کنه همون بهتر که مسلمون نباشه
    اگه یه روز ما اعلام کنیم : حاضریم در ازای اینکه یکی بیاد نازمون کنه دینمون رو عوض کنیم اولین کسی که موافقه این کار رو بکنه خود ابلیسه

  12. arsh گفت :

    بهمن ۱۸م, ۱۳۸۷ در ۳:۰۷ ق.ظ

    یرادر محترم اولا سلام
    دوما ادمها با قلاب محبت که گیر می کنند وگرنه چه لزومی داشت پیامبر رئوف باشه چرا امام حسن به اون مرد ناصبی محبت می کنه به اینا فکر کن به جواب می رسی
    یا علی

RSS نظرات این نوشته · آدرس دنبالک

ارسال نظر