برج زنانه آزادی یا برج مردانه میلاد؟!

برج میلاد برج آزادی

بازی با کلمات ۲ (به بهانه روز زن)

دنیای واژه‌ها دنیای عجیب و پر راز و رمزی است. مدلولها گاهی عوض می‌شود و معنای دالهای زبانی را وسعت می‌بخشند.
انگار دیگر دنیای زبان دنیای جولان ادبیات نیست. به این جهان قرار نیست چیزی اضافه شود. هرچه هست ثابت است و فقط معناست که تکثیر می‌شود.
هرقطعه در این پازل ثابت هستی فقط تکثیر می‌شود و در ترکیبی جدید، شدنی جدید، معنایی جدید و صورتی جدید می‌یابد. در علوم تجربی هم همین است، هرچه هست ثابت است و این ترکیبهاست که عوض می‌شود.

در بازی با کلمات گذشته گفتم که دیگر فقط زبان در ادبیات نیست که حیات دارد بلکه در عالم سیاست هم کاربرد دارد. اگر ایرانی باشید حداقل یکبار باید برج آزادی را دیده باشید. اگر ندیده باشید حتماً‌ عکسش را که زمانی سمبل ایران بود و برای بعضی هنوز هم هست؛ دیده‌اید.
پیش از انقلاب نام برج آزادی برج شهیاد بود که من با آن کاری ندارم.
اگر طبق نظریه‌ای جهان به دو وجه مردانه و زنانه تقسیم شود باید معماری برج آزادی را در نوع زنانه جهان قرار داد.
شکل هشت فارسی آن که نشانی از زنانگی است معانی زیادی را در ضمیر ناخودآگاه آدمی زنده می‌کند. با توجه به ترکیبی که از وسعت پایه‌ها به نوک برج می‌رسد، نمادی از ترکیب و تکامل و حرکت جمعی به سوی یکی شدن است. حرکتی از کثرت به وحدت. حرکتی به سمت وحدانیت و آرامش حضور مهربان حضرت حق. حرکتی که پیش از این سمبل معماری اسلامی بود. معماری که در مساجد بود و کسانی که عبادت می‌کردند را در خود حل می‌کرد و شاید همین شکل معماری خاص باعث شد که هیچگاه ایران با توجه به اشغالهای متوالی از سوی قدرتهای سلطه طلب تبدیل به مستعمره نشود و روح ایرانی اسیر و در بند نماند و به دنبال آزادی باشد و این چیزی بود که به عقل اشغالگران ایران هم نمی‌رسید و تنها هنرمندان خلاق ایرانی پیام آن را درک کرده‌بودند.
این زنانگی که مثل زنی در میدان بزرگ تهران دامن گسترده است نشانه محبت و عطوفت و مهربانی مادرانه است و بالابردن و ارتقاء بخشیدن و چه خوب در سالهای انقلاب این را سیاستمداران فهمیدند و آگاهانه اسم آن را به “آزادی” تغییر دادند. نامی که کاملاً با ترکیب زنانه و مهربان آن هماهنگ بود. این آزادی به مرور نماد تهران شد.
نماد مهربان پایتخت ایران یعنی شهر تهران. اما این سالها همان سیاسیون که حالا به دلیل تحصیلات در روانشناسی و جامعه شناسی پیچیده‌تر هم شده بودند تازه متوجه اشتباه اولیه خود شدند و به زودی برجی از زمین سر برآورد که بنا بر ادعای سازندگانش چهارمین برج مرتفع جهان بود. برج میلاد!
اما این بار با برجی روبرو می‌شویم که دقیقاً‌ به خلاف برج آزادی کاملاً نمادی مردانه دارد. از یک سو در ساخت هندسی شبیه به آلت مردانه است و از سوی دیگر نماد مشتی مردانه است که به آسمان کوبیده می‌شود. نشانی از اقتدار مردانه و حاکمیت مطلق قدرت فرادست بر فرودست.
این برج به زودی جای خود را در رسانه‌ها و روزنامه‌هایی چون همشهری و… به عنوان نماد تهران باز کرد. این برج نمادی مردانه و خشن است که نشانه قدرت بی حصر حتی در برابر آسمان است.
مردم تهران هر روز این نماد اقتدار را از هر جای تهران می‌بینند و مردم ایران هم در رسانه‌ها می‌بینند و می‌شنوند. در ناخودآگاه مردم انگار این نماد دائماً در حال تجاوز به روح مردم است. نشانه استبداد و غالب شدن حاکمیت و مغلوب شدن بینندگان آن.
و این دقیقاً مخالف حسی است که از دیدن برج آزادی القاء می‌شود. اگر برج آزادی آرامش می‌آورد برج میلاد مضطرب و مشغول می‌کند. فکری که مشغول و مضطرب هست فقط به فکر ضروریات است و محال است طغیان کند. اما برج آزادی چون القای آرامش می‌کند پس ذهن را به مفاهیمی بیش از غم نان وادار می‌کند و یکی از این مفاهیم “آزادی” است.
در کشورهای عقب مانده و به اصطلاح جهان سوم آن قدر مردم مشغول امور روزمره و غم نان هستند که اصلاً‌ فرصت و انرژی برایشان باقی نمی‌ماند که به مفاهیم انسانی یا اخلاقی یا قانونی و مدنیت و آزادی و دموکراسی و بالاتر آزادی بیان بیاندیشند.
به خلافش در کشورهای متمدن و غربی چون مسائل اولیه حیات و همان غم نان و زنده‌ماندن اولیه حل شده‌است، مردم به دنبال اهداف بالاتری چون امنیت اقتصادی و سیاسی و رشد و بالندگی فرهنگی و آزادی بیان و برابری و احقاق حقوق اجتماعی و شهروندی و… هستند.
شما تصور کنید که هر روز صبح از خواب بلند ‌می‌شوید و دایم از صبح تا شب میدان آزادی و خیابان آزادی و برج آزادی را می‌شنوید و شکل مادرانه و انتقادپذیر آزادی در ذهنتان شکل ببندد. آیا احساس نمی‌کنید که مفهومی به نام آزادی وجود دارد و باید برای آزادی کاری کرد؟
این باعث شد که پروژه برج میلاد مطرح شود. پروژه‌ای که نامی خالی از معنا و مدلولی خاص را به دنبال می‌کشید یعنی اصلاً به جز اسمی “مردانه” چیز دیگری نبود. واژه‌ای برآمده از ریشه عربی “ولد” به معنای زایش و زاییدن که با شکل هندسی برج میلاد که آلتی مردانه هست هماهنگی تام و تمام دارد و در حقیقت آلت زایش را به ذهن متبادر می‌کند!
باز هم تصور کنید که هر روز صبح از خواب بلند می‌شوید ولی این بار تلوزیون را که روشن می‌کنید برج سر به آسمان ساییده و آلت مانند میلاد را می‌بینید که به همراه مجری مهربان تلوزیون به شما صبح به خیر می‌گوید و حالیتان می‌کند که پا را از گلیمتان دراز‌تر نکنید. بعد می‌آیید که نفسی در هوای صبح تازه کنید و باز علم افراخته مردانه میلاد را می‌بینید. دستهایتان را ناخودآگاه پایین می‌آورید و نگاهتان به زیر است که یاد ساعت می‌افتید که می‌گذرد و باید خودتان را هرچه زودتر به مترو برسانید تا بتوانید حداقل از یکی از میله‌های آن آویزان شوید و پشت در بسته مترو نمانید.
تا چند سال بعد دیگر نامی از آزادی در این مرز و بوم نخواهد بود و باز هم این استبداد از دنیای زبانی شروع شده‌است و بعد به زبان هنر معماری به خورد ما داده ‌شده‌است.
باور کنید سیاستمداران بهترین استفاده کنندگان از دنیای زبان هستند و هیچ چیز خارج از دایره تنگ کلمات وجود ندارد.
جالب است بدانید که انجمن “فرماسونری” یا همان به تعبیر وطنی “فراموشخانه” در هر کشوری که مسلط است و در حقیقت این انجمن مخفی قدرت دارد ستونهایی از زمین برآمده و یا برجهایی ستون وار در پایتخت آن کشور و شهرهای بزرگ و صنعتی بنا می‌کند و حتی می‌توانید این را در پشت ارزهای رایج این کشورها هم ببینید. البته این تصاویر مربوط با سالها قبل این کشورهای غربی است ولی در قرن بیست و یکم تازه سر از تهران درآورده است. این شکل همان شکلی است که حالا برج میلاد دارد. من بعید می‌دانم که طراحان برج میلاد به این نکات واقف نبوده نباشند!

و هزار نکته باریک تراز مو اینجاست!….

به نقل از: وبلاگ مهدی کفاش دوست عزیز و بزرگوار و شاید ….storyline.persianblog.ir

۸ نظر »

  1. شیما نوروزی گفت :

    تیر ۱۵م, ۱۳۸۷ در ۵:۳۷ ب.ظ

    خوب حالا شما یه رحمی بکنید حاج آقا…

  2. شیما نوروزی گفت :

    تیر ۱۶م, ۱۳۸۷ در ۳:۱۶ ب.ظ

    مسلمان! زمان زمان احمقانه ایست.
    خوشحال شدم از دیدارتان.
    بازهم می بینمتان؟

  3. arsh گفت :

    تیر ۱۶م, ۱۳۸۷ در ۵:۰۵ ب.ظ

    سلام خانوم نوروزی سرعت عمل شما در پاسخ دادن به نظر خیره کننده بود:)
    اما جمله شما:مسلمان! زمان زمان احمقانه ایست.
    قبول ندارم زمان زمان احمقانه ای است اما یقیین دارم دور دور احمق هاست
    و باز هم یقین دارم روزی زمان به صبح می رسد و سخت در آغوش می گیرد صاحبش را و آنگاه است که تمام احمق ها باید جول و پلاسشان را بردارند و بخزند در سورخی (تمام احق ها حتی آنانی که دم از صاحب ان زمان می زدند)
    اما حتما باز من سر می زنم اما اینکه شما مرا ببینید بسته به چشم شما است
    من هم از آشنایی با یک نمی دانم چی خوشحالم

  4. شیما نوروزی گفت :

    تیر ۲۴م, ۱۳۸۷ در ۲:۵۵ ب.ظ

    حاج آقا بکش بیرون!!!! این احمدی نژاد تا خواهر همه مون( من جمله من)و … ولکن نیست.!!!

  5. شیما گفت :

    تیر ۲۶م, ۱۳۸۷ در ۶:۵۶ ق.ظ

    خیلی ماهی. دیگه حالا نمیخوای این پست لعنتی رو آپ کنی؟ دارم مجبور می شم به شیوه های هک متوسل بشم تا وبلاگت به روزبشه… آخه آدم به این گشادی ندیده بودم که بیاد بلاگ بقیه رو بخونه بلاگ خودشو آپ نکنه. دیگه باهات حرف نمی زنم تا پست جدید بذاری

  6. شیما گفت :

    تیر ۲۶م, ۱۳۸۷ در ۷:۰۳ ق.ظ

    این کامنتتو ندیده بودم. آره من همیشه آنلاینم تا جواب بدی جواب می دم. بجز روزای تعطیل. اما حالا ما یه چیزیراجع به زمان گفتیم. تو که نباید این طوری پرده دری کنی عزیز دلم. بچه آخوند اینقدر بی صبر و تحمل هم ندیده بودم. ما چرب کردیم و کردیم!!!! همین طوری که عمل نکردیم. اما شما یه هو فریادبرآوردی که آن کاسه شکست و آن ماست بریخت… امیدوارم یه روزی بتونم ببینمت. منظورم از اون دیدن دیدن در فضای مجازی بود. شما بچه آخوندها هرگز فرق مجازی و حقیقی رو نمی فهمید. یکی از دوستان رفته بود پیش یه حاج آقایی پرسیده بود اگه ما تو فضای مجازی بایه جنس مخالف سکس چت بکنیم حکمش چیه؟ طرف هم جواب داده بود حکم زنا رو داره!!! من که بریدم. آخه نه هیچی نه هیچ جا!!! فقط مجازیه! حداقل باید می گفت حکم خود ارضایی رو داره واسه آقا پسره!!! اما بی خیال. اینو گفتم که بگم آب از جای دیگه گل آلوده!! تقصیر باباهه است نه تقصیر توی بچه آخوند! شاد باشی. حرفامو به دل نگیر. خوشم اومد چند دقیقه با هم اختلاط کنیم! بای .

  7. shima گفت :

    تیر ۲۸م, ۱۳۸۷ در ۱۲:۴۶ ق.ظ

    تو اولین کسی هستی که تو یه آپ براش ۵ تا یادداشت گذاشتم. به قول فروغ فاتح شدم!!!!

  8. حمید گفت :

    فروردین ۳۰م, ۱۳۸۹ در ۵:۰۹ ق.ظ

    با سلام.نویسنده محترم این قسمت خیلی خیال پردازه و این استدلالای من در اوردیشم از همین بدبینیش به نظام نشات گرفته.

RSS نظرات این نوشته · آدرس دنبالک

ارسال نظر