ســــود در بازار ابن الو قــتهاست

این روز ها حال روزم طوری است که اگر بنویسم برای خودم دردسر می شود پس به شعری از خلیل جوادی که انگار سخت هم درد من بوده است بسنده می کنم.

باز بـــوی باورم خـــــاکستریست

صفحه های دفتــرم خاکستریست

پیش از ایــنها حـــال دیگر داشـتم

هرچــه میگفتند بـــــاور داشــتمhttp://cherknevesht.com/wp-includes/js/tinymce/plugins/wordpress/img/trans.gif

مــا به رنگی ساده عادت داشتیم

ریشـــه در گنـــج قناعت داشتیم

پیرهـا زهــر هـلاهــل خـورده انــد

عشق ورزان مـهر باطل خـورده اند

باز هم بحث عقیل و مـرتضی ست

آهن تفتــیده ی مــولا کجـــــاست

نه فقط حرفی از آهن مانده است

شمع بیت المال روشن مانده است

با خــــودم گفتم تو عاشق نیستی

آگـــــه از ســــرّ شقـــایق نیستی

غــرق در دریــا شدن کار تو نیست

شیعه مـــولا شــدن کــارتو نیست

بین جــمع ایســـــتاده بـر نمـــــاز

ابن ملجــــم هـــــا فـــراوانند بــاز

……………………………………

خواستم چیزی بگویم دیــــر شد

واژه هایم طعــمه ی تکفیــر شـد

قصه ی نـــا گفته بسیار است باز

دردهـــا خـروار خــروار است بـــاز

دستهارا باز در شبـــهای ســـرد

هــــــا کنید ای کودکان دوره گـرد

مژدگــانی ای خیابان خوابــــــــها

می رسد ته مانده ی بشقابــــها

سر به لاک خویش بردیم ای دریغ

نان به نرخ روز خوردیم ای دریــــغ

قصّـه هــای خوب رفت از یادهـــا

بی خبر مـــاند یم از بـــنیادهــــا

صحبت از عدل و عدالت نابجاست

ســــود در بازار ابن الو قــتهاست

………………………………………..

گفته ام من دردهـــا را بارهـــــــا

خسته ام خسته از این تکرارهـــا

ای کــــه می آیدصدای گــریه ات

نیمه شـــبها از پس د یوار هـــــا

گــــیر خواهد کــــرد روزی روزیت

در گلـــوی مــال مـردم خوارهـــا

من بــه در گفتم ولیکن بشنو ند

نکته هـــا را مـو به مو دیوارهــــا

۸ نظر »

  1. حسن گفت :

    آذر ۲۵م, ۱۳۸۷ در ۲:۳۸ ب.ظ

    از بچگی با شعر مشکل داشته ام!

  2. نیره غدیری گفت :

    آذر ۲۵م, ۱۳۸۷ در ۳:۰۳ ب.ظ

    طبیعیه! به خاطر اینه که عید غدیر نزدیکه!

  3. نیره غدیری گفت :

    آذر ۲۵م, ۱۳۸۷ در ۳:۰۷ ب.ظ

    راستی! اجازه دارم لینکتوتن کنم؟

  4. علی محمدپور گفت :

    آذر ۲۵م, ۱۳۸۷ در ۳:۲۶ ب.ظ

    فقط به شعر علاقمند شدی یا دل در دیای شعر غرق کردی، این یکی مناسب وبلاگ بود زدی اما اون بقیه ی شعرها که مناسب این جا نبوده چی؟

  5. پنجره گفت :

    آذر ۲۷م, ۱۳۸۷ در ۱:۲۱ ق.ظ

    سلام
    عید غدیر مبارک.
    شعر قشنگی بود، وقتی دین با مسائل روزمره قاطی شه و بشه ابزار برای واداشتن مردم به سکوت،اوضاع از این بهتر نمیشه.
    ممنون هم به این خاطر که سر میزنی و هم به خاطر صراحتت، راستی یعنی اصلآ به من نمیاد مطلب مفید بنویسم؟!!!!!!

    تابعدآ.. .

  6. نم نمک گفت :

    دی ۱م, ۱۳۸۷ در ۳:۱۸ ب.ظ

    سلام
    اعیاد بر تو دوست عزیز مبارک
    تاخیرمون رو هم می بخشید
    .
    شعرهایی بودند تکراری ناشدنی .
    همین! مال هیچکس نیست!

  7. هستی گفت :

    دی ۲م, ۱۳۸۷ در ۸:۵۷ ق.ظ

    مرسی از نظرت. به حرفات فکر میکنم. :)

  8. هستی گفت :

    دی ۲م, ۱۳۸۷ در ۹:۰۱ ق.ظ

    راستی، هر موقع وقت داشتی، خوشحال میشم باهات بیشتر آشنا بشم.
    این چند باری هم که به بلاگم اومدی و لطف کردی نظرتو گفتی، هربار بهت سر زدم، ولی کلا تو مقوله ی کامنت گذاشتن موجودی میباشم بس تنبل! D:

RSS نظرات این نوشته · آدرس دنبالک

ارسال نظر