اردوی از بلاگ تا پلاک ابزاری برای دفتر توسعه

دقیقا ۱ ماه پیش که بنر اردو را بر روی وبلاگ نیوز دیدم به نظرم رسید که این کار شاید حرکتی باشد برای انسجام بچه هایی است که دارند به اصطلاح ما در وبلاگستان کار ارزشی می کنند خوشحال شدم و به سرعت فرم را پر کردم و البته وقتی به انتها و مبلغ رسیدم تعجب کردم، زیاد؛ چون برخلاف تمام اردوهای دیگر که چیزی حدود ۲۰ یا کمتر هزار تومن پول می گیرند نوشته بود ۳۵ هزار باید به فلان حساب ریخته شود این را به حساب سوء مدیریت مسئولان دفتر توسعه وبلاگ دینی گذاشتم که سعی نکرده اند با ستاد راهیان صحبت کنند و طبق غرور مرسومشان سعی کرده اند به اصطلاح تک بپرند و هیچکس را به بازی نگیرند.
روز حرکت یک دربست گرفتم که به موقع برسم و جانمانم غافل از این که بازهم سوء یا شاید عدم مدریت دوستان ۴ ساعت ما را معطل خواهد کرد و موقع حرکت بود که این بی توجهی ها جایش را به اهمال داد و یک سکانس دیگر از فیلم نامه احتمالی من را کامل کرد: هیچکدام از مسئولان دفتر توسعه با ما همراه نشدند. توی گوش دوستم گفتم خدا خودش این سفر را به خیر کند و خدا کند کامل برگردیم .
بگذریم از ایرادات طول مسیر و نا هماهنگی و عدم تجربه مسئولان جوان اردو که به حق هم پر تلاش بودند اما اولین اتفاق در دوکوهه افتاد یکی از خواهران به علت بی توجهی مسئولان دفتر توسعه از همانجا برگشت به شهرش که نمی دانم کجا بود.
شاید اگر این اردو را یک سازمان غیر مذهبی تدارک دیده بود در آخر اردو یک گروه متشکل هفتاد نفره نه اما شصت نفره حاصل می شد اما به لطف دوستان دفتر حتی ما تا الان یک لیست از برادران حاضر ندیده ایم چه برسد به کل دوستان و نعوذ بالله خواهران.
تنها حاصل این سفر وبلاگ نویسانه یک سری دوست خوب بود نه بیشتر و این به قول دوستان دفتر ۳۵ هزار اضافه¬ای که معلوم نیست از کجا آماده است اسراف شده است.
قصد ندارم بحث را به درازا به کشانم اما مهمترین بخش این اردو نباید مغفول بماند: مستند سازی؟!!!!!!!
هراه کاروان هفتاد و چند نفره وبلاگ نویسان یک گروه مستند ساز بود که از همه چیز مهمتر بود حتا از خود بچه ها . اشتباه نشود این مستند سازها نبودند که مزاحم اردو بودند بلکه اردو راه افتاد بود که تبدیل به یک مستند شود تا مسئولان محترم دفتر توسعه بتوانند با آن پیش روسایشان مباهات کنند و رئسایشان هم با آن رزومه کاری خود را پر کنند که بله ما یک گروه وبلاگ نویس را بردیم و متحولاندیم و برشان گرداندیم .
شاید به نظر برای دوستانی که در اردو نبوده اند مسخره به نظر بیاید اما وقتی بشنوید تمام بحث های اردو از طرف دوستان دفتر تزریق شده، وقتی برای بحث دکور آماده شده، وقتی وسط بحث کات داده می شده، این حرف ها دیگر آنقدر ها مسخره به نظر نمی آید.
می خواستم طویل تر از این بنویسم ولی احساس کردم تشریح بیشتر این جسد بی خاصیت لازم نیست اما در آخر به رسم نوشته ها و سخنرانی های رسمی بر خود فرض می دانم که از مهدی و احمد بهرامی، حامد آقاجانی، مرتضی غظنفریان، مظاهر محمودی و حاج قلم و یکی دو نفر دیگر که که اسمشان به خاطرم نیست به خاطر زحماتشان و جبران کندی و کاهلی مسئولان دفتر توسعه تشکر کنم که به حق اگر نبودند شاید این اردو بدتر از آنی می شد که شد.
به حول الله تعالی
علی شاطری گفت :
فروردین ۵م, ۱۳۸۸ در ۹:۵۶ ق.ظ
فامیل گلم زیاد حرص نخور لاغر میشی ها ؟ خوبه که اینا را گفتی هر چند بی تاثیر است
صور اسرافیل گفت :
فروردین ۵م, ۱۳۸۸ در ۱۱:۰۷ ق.ظ
همانطور که بود ساعت چهار اتوبوس حرکت کرد نه از قم بلکه از تهران، چون هم بچه های تهران بودند و شهرهای دیگر بودند هم بچه های قم… در ضمن منظورت از مسئولان دفتر توسعه چیه؟ کسی هم تک نپرید، این ۳۵ هزارتومن هم خود راهیان ازمون گرفتند، دانشگاه ها و جاه های دیگه همشون سهمیه دارند که ا زتخفیف خودشون برخوردارند که اینقدر ارزون تر میگیرند، در مورد مستند هم لطفا همه رو زیر سوال نبرید، بروید و از اقای بهرامی بپرسید، در ضمن شما که اینقدر مشکل داشتید اصلا چرا همون اول پا پس نکشیدید، انها که گفته بودند اگر نیامدید پولتان را پس می دهند… از این پستی هم که نوشتید معلوم است با یک چشم به قضیه نگاه میکردید… اگر درخواست های مکرر خود وبلاگ نویسان نبود اصلا این اردو قرار نبود برگزار شود…
احمد نجمی گفت :
فروردین ۵م, ۱۳۸۸ در ۱۲:۳۶ ب.ظ
دوست عزیز سلام..کاش قبل از نوشتن این مطلب کمی در مورد ان تحقیق می کردید…بخصوص که شاید بیشتر از بقیه به من دسترسی دارید: (نوشته اید سعی نکردیم با راهبان نور برای کم کردن هزینه ها تماس بگیریم) از یک ماه قبل جلسات متعدد و پیگیری ها فراوانی برای این مسئله داشتیم و در نهایت هزینه ۳۵ هزارتومان که راهیان نور از هر فرد می گیرد تبدیل به ۲۹ هزار تومان شد و جالب است بدانید که ۴۵ هزار تومان هزینه اتوبوس هر فرد است… حالا هزینه شام رفت وامد و بسته فرهنگی و دهها هزینه دیگر را نمی گویم. البته به گفته مسئولان راهیان نور یکی از ایده ها و کاروان های خوب جنوب همین اردوی بلاگرها هست..نوشته اید ( برنامه حرکت از قم تاخیر داشت) بله تاخیر داشت و ما هم بخاطر تاخیر سه نفر از افراد اردو به شدت حرص و جوش خوردیم..سه نفری که مثل شما پول داده بودند و انتظارات خاصی داشتند!!!) نوشته اید (یکی از خواهران به علت بی توجهی مسئولان دفتر توسعه از همانجا برگشت به شهرش که نمی دانم کجا بود.) و کاش تنها یک سوال کوچک در این زمینه می کردید.این خانم مشکل پزشکی داشتند و نتوانستند اردو را همراهی کنند.حتی یک ماشین سواری برای انتقال ایشان اماده کردیم که ترجیح دادند در دوکوهه بمانند و جالبتر انکه به هنگام بازگشت با همین اردو برگشتند!!! والبته مسائل خیلی بیشتر که نوشتید..فقط تهمتهای متعدد شما را پاسخ نمی دهم و به روز قیامت محول می کنم.
——————————————-
پاسخ علیرضا:
سلام
عیدتان مبارک
اولا اینکه فرمودید کلی جلسه داشتید قصه عذر بدتر از گناه است که نتوانستید امکانات بیشتر بگیرید چون اصحاب رسانه و خبرنگاران را با هزینه خیلی خیلی کمی برند و حتما تاثیر این ۸۰ نفر کمتر از اصحاب رسانه نبود بعد هم شما می توانستید از هزار یک جا کمک هزینه بگیرید اگر نمی دانید کجا و نمی توانید از کمود عرضتان است بروید تقویتش کنید. در باره تک پریدن هم عرض کنم ردش را می توانید در مصاحبه های وبلاگ نیوز بگیرید. در مورد آن خواهر هم ما به واسطه از یک از مسئولین اردو شنیدیم ماشین سواری هم وظیفه تان بوده هنر نکردید.
مستند را هم که تلویحا تایید کردید ممنون از تاییدتان می کنم .
افوض امری الی الله ان الله بصیر بالعباد
به حول الله تعالی
یا علی
علی مجاهد گفت :
فروردین ۵م, ۱۳۸۸ در ۸:۰۴ ب.ظ
آدم حسابی باید فحش خور ملسی داشته باشد.
روح اله مهدوی گفت :
فروردین ۵م, ۱۳۸۸ در ۱۰:۵۷ ب.ظ
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام برادر عزیز
با وبلاگ شما به صورت اتفاقی و بر ای مطلب دیگه ای اشنا شدم اما این نقدتون رو پسندیدم و با اجازتون در فرند فید شیر کردم و تلویحا نظرمو اونجا بیان کردم
http://friendfeed.com/ruhollahmahdavi
امیدوارم این نقدها تلنگری باشه برای افرای که با نام مذهب امکاناتی را در این محیط در اختیار دارند جدی تر و با مسولیت بیشتر ی به فعالیت بپردازند
و من الله توفیق
کاتب باشی گفت :
فروردین ۶م, ۱۳۸۸ در ۱۰:۴۱ ب.ظ
سلام
من که با تو موافق ومخالفم نمیخواست از این مهم یعنی از اسم من چند بار در نوشته ات چیزی بنویسی بابا ایول ما که این همه دوست بودیم توی اردو دوتائی داشتیم پسر خاله میشدیم که یک هو متوجه شدیم اصلا خاله ای وجود ندارد تا پر خاله شویم نباید به نیکی اسمی از من می بردی باشه خیلی باحالی.
از شوخی بگذریم دوست عزیز سال نو خوبی داشته باشی اگر هم جدی باشیم دلم واسط تنگ میشه اگه هم قول بدی به کسی نگی دوست دارم زیاد هم جوش نزن که بعد دیگه دوست ندارم ها.
شاد باشی
کاتب باشی
حسن گفت :
فروردین ۷م, ۱۳۸۸ در ۷:۰۶ ب.ظ
گرد و خاک کرده ای پسر…نه می گویم موافقم و نه مخالف. چون موافق و مخالف گفتم تبعات دارد. خودت بهتر می دانی!
یکی که عمرا بره راهیان نور ! گفت :
فروردین ۸م, ۱۳۸۸ در ۱:۴۸ ب.ظ
سلام دوست عزیز .
من راهیان نور رفتم ، اما به اندازه ی کارکترهای متنی که نوشتی سفر رفتم ، هم داخلی هم خارجی ، هم لیدر تور بودم ، هم میهمان تور و هم غیر تور ، و هم تنها ، و هم با ترانزیت رفتم و هم با تراکتور ، و هم با فرت کلاس بوئینگ های لوفتهانزا .
اینارو گفتم که بدونی هم شکلات های ۳۶$ لوفت هانزارو خوردم هم تو بیست لیتری بزینی آب نوش جان کردم .
کاری به اینکه کی کجا رفته و کیا بردن و چی کار کردن نداردم ، چون نه شما رو میشناسم و نه دوستانی که عنوان کرده بودید رو .
اما احساسم میگه خیلی بی انصافانه نوشتی ، و به نظر میاد با ادبیاتی که داری توقع داری پول بدی تا بهت خوش بگذره ، متاسفانه باید بگم اگر شما ۳۵۰۰۰۰ تومان هم میدادید به شما خوش نمیگذشت ! این قانون سفره !! حاظرم دفعه ی بعدی راهیان نوری که میری رو من حساب کنم تا بدونی که ۳۵۰۰۰ تومان و ۳۵۰٫۰۰۰ تومان هیچ کدوم سفر رو لذت بخش نمیکنه .
دوست هم کیلویی نیست که آدم تو سفر دوست بشه ، تو وبلاگ ها خودم که بزرگان گفتن دوست خوب خیلی کمه ، اینقدری که اگر یکیش رو پیدا کردی محکم نگهش دار که از گنج کمیاب تره .
پس دوست داشتن همه همسفران خیلی عمومیه و کلیه ، هرچی گشتم ببینم چی گیرت اومده از سفر به در بسته خوردم . البته این نوشته ظاهرا به نیست معرفی در های بسته نوشته شده .
اما چند تا توصیه به عنوان ی برادر تو بیابون بزرگ شده و تو کیسه خواب خوابیده بهت میکنم ، فقط به این جهت که بهت خوش بگذره و عمرت هدر نره ( پول قابل تحصیله اما عمر هرگز ) .
تو سفر هرکسی نمیتونه از هر چیزی لذت ببره ، و این همون چیزیه که میشه ازش آدمهارو شناخت . من جای تو بودم سعی میکردم اینقدر از همه این هایی که گفتی لذت ببرم که هرکسی که ۴ ساعت تاخیر به امیپش نخورده بود آرزو میکرد اون تو تایم تآخیر میموند و از همراهی یک گروه مستند ساز و به قول شما سوء مدیریت ( که من چون نبودم و نمیدونم و نظری نمیدم ) تجربه کسب میکردم و تو وبلاگم پیشنهاد میدادم اون با توجه به نکاتی که در دفتر چه ی سفریم یادداشت کردم .
اما ظاهرا شما دفتر چه ای هم نداشتید که بخواهید مثال بزنید و موردی رو عنوان کنید و صد البته به قصد رفع شدن و نیست خیر .
ضمنا !
پسر خوب! یا تو ایران نبودی و تو ایران زندگی نکردی ، یا مایه داری و پول دادی خدمات گرفتی اونم به قیمت گراف ! ( خواستی برات مثال میزنم )
حواله دادن به هماهنگی با ستاد راهیان نور جهت سرویس بهتر و قیمت ارزون تر و …. خیلی خیال پردازانه بود . اینقدری که فکر میکنم تاحالا ی برنامه ی اردوی دبستان هم برگزاری نکردی ( اگر برگزار کردی بگو تا برات کلید واژه بنویسم )
بهت حق میدم سرویس خوب طلب کنی و بهترن هارو برا بچه شیعه های حزب الله بخای و توقعت این باشه که راهیان نور از تور دور اروپای ی مشت پولدار مفرح بی درد مرتب تر و منظم تر باشه ،
منم به همین دلیل ازت میخام ، اگر واقعا همین نیت رو داری و طلبه ی همین بهترین هستی ، حداقل ۲۰ نکته ی مهم از ضعف سفر تو همین وبلاگت دقیق ! مستند ! و نکته سنجانه بنویسی و بعد هم پیشنهاد های مناسب ! کارآمد و مناسب و قابل اجرا با همین امکانات رو بدی ، تا مجموع حرفای امثال شما که طالب بهترین ها هستند بتونه از ضعف ها بکاهه و به بهتر شدن این سفرهای معنوی اونم به مناطق نور کمک شایانی کنه .
در غیر این صورت منو به یاد همسفر گالیور میندازی . ( اینو شوخی گفتم اما منتظر ۲۰ تا نکته هستم . حتما هم به سایتت سر میزنم که ببینم چی نوشتی . )
یا علی
ی رفیق .
———————————
پاسخ علیرضا:
سلام دوست عزیز
عیدتون مبارک
من ایراد به کمبود امکانات نیست چون اردو بردم اردو هم رفتم مزایقش رو هم می دونم اما حرفم بی برنامگی و چیزهای دیگری است که در بالا عرض کردم
از صد تا عیب نوشتن هم معزورم چون نه حالش رو دارم نه توی این وبلاگ یک همچین عملی مرسوم است اگه خواستین ایمیل بدبد در خدمتم
سال خوبی داشته باشید.
یکی که عمرا بره راهیان نور ! گفت :
فروردین ۸م, ۱۳۸۸ در ۱:۵۱ ب.ظ
خط اول رو تصحیح میکنم ” من راهیان نور نرفتم ! “
دوباره زندگی... گفت :
فروردین ۱۵م, ۱۳۸۸ در ۲:۵۶ ق.ظ
خیلی بی انصافین!
نه..خیلییییییییییییییییییییییی بی انصافین
هر چی دیس کانکت شدم و برگشتم و گفتم دست نگه دارم…نباید احساساتی بشم…بذار آروم بشینم جوابشونو بنویسم، نشد. با اینکه مدت زیادیه از خوندن پستتون میگذره ولی نتونستم ملایم تر کامنتمو شروع کنم: واقعا بی انصافین!
فک نمیکنین این عینک بدبینی رو بردارین خیلی اوضاع بهتر میشه؟ اگه فک میکنین من سر خوشم و اصلا این مسائل رو حس نکردم کاملا اشتباه میکنین. من از تهران با اردو نبودم، تو قرارگاه امام علی (ع) ملحق شدم، اگه برا شما تاخیر ۴ ساعته بود برای من از زمانی که موقع ثبت نام قرار بوده برسن تا زمانی که به آبادان رسیدن حدود ۲۶ ساعته بوده! ولی این کمال بی انصافیه که اینهمه خوبیها و زحمت ها و دوندگی ها رو ول کنم، بچسبم به این تغیر برنامه. سوء مدیریت و اهمال نه ها! … گفتم ((تغییر برنامه)). این واژه نباید برای کسایی که تو ایران بزرگ شدن غریب باشه، مخصوصا اگه بدونن این اردو با قید ((هرجوری که بود ))داره برگزار میشه. همه میدونن بالاخره یه سری مشکلات تو هر سفر و برنامه ای هست. مخصوصا وقتی بارها گفتن قرار نبوده این اردو برگزار بشه. بعضیا ممکنه بگن یا اردو باید همه چیزش عالی باشه یا اصلا نباشه! ولی خیلیا معتقدن اینجوری اردو رفتن بهتر از اردو نرفتنه! اینا همونایین که اصرار داشتن اردو برگزار بشه و خوشبختانه کم هم نبودن. ببینین اییییییییییینهمه بلاگر از اردو نوشتن، هیشکی مث شما نگاه نکرده. آقای محترم زاویه دیدتونو عوض کنین. فک نمیکنین اگه برای شما ((تنها حاصل این سفر وبلاگ نویسانه یک سری دوست خوب بود نه بیشتر)) دیگه مشکل از دفتر توسعه نیست؟ این اردو اونقدرام که شما میگین بد نبوده، مث اینکه شما لحظه به لحظه منتظر بدیهاش بودین که فیلمنامه احتمالیتون کامل بشه!
——————————
پاسخ علیرضا:
سلام خانم احمدی
عیدتان مبارک
چرا انقدر عصبانی؟ می شد خیلی منطقی به حرف های من جواب بدین مثلا توضیح بدین که چرا رفقای من در دفتر توسعه( من با بعضی شون سابقه دوستی دارم) مانع ایجاد بعضی بحث ها می شدند. چرا حرف های ما مهمتر از مستند بود؟ چرا انقدر بی ارزش بودیم که نه نجمی با ما اومد نه فخری نه فضل الله؟ چرا باید بحث ها توی میزانست انجام می شد؟ چرا صد جور بامبول سر پخش اون دفترچه کانون وبلاگ نویسان مذهبی در اوردن؟ و صد تا چرای دیگه که اگه خواستین عرض می کنم
اما کلا ادب اقتضا می کنه وقتی از در وارد می شید یه سلامی یه علیکی بعد شرو کنید زدن صاحب خونه
اما در هر حال از اینکه وقت گذاشتین خوندین و نظر دادین ممنونم
موفق باشین
نیره غدیری گفت :
فروردین ۱۵م, ۱۳۸۸ در ۷:۴۸ ق.ظ
سلام عید مبارک.
حاجی پارسال کمتر غر میزدی!!!
هر چقدر هم از اون سفر بد بگی فایده نداره دل من سوخته که نتونستم بیام.
علی شاطری گفت :
فروردین ۱۵م, ۱۳۸۸ در ۴:۵۴ ب.ظ
اهای فامیل گلم یادم رفت بگم خوبه یکم با تحقیق صحبت کنی حداقل در مورد رده های پایین
گام اول(یساقی) گفت :
فروردین ۱۷م, ۱۳۸۸ در ۳:۵۴ ب.ظ
با درود و تبریک نو شدن سال و امید به تازه شدن های دیگر …
اگر دیر ْآمدم نه مجروح بودم و نه… بلکه سفری دیگر بودم و جایی که دسترسی به برق هم به زحمت حاصل میامد چه رسد به…بعد هم که آمدم شما را پیدا نمی کردم تا خجسته بادی تقدیمتان کنم، همین!
اما وقتی نوشته ات را خواندم گفتم من هم به رسم نهال رفاقتی که در سفر نهال کاری، تازه کاشته ایم، آبی به پایش بریزم تا از بین نرود (حالا تا برومند شدن وقت بسیار است) پس چند نکته(بپا خیس نشی!):
اول: این که موقعیت سفر ها و هدف ها یکی نیست، پس برخورد ها و نظر ها هم یکی نخواهد بود. (خودت هم شاهدش بودی که…)
دوم: پس باید دید هر کس چه عایدش شده؟ که برمیگردد به توقع، قناعت و زرنگی در استفاد بهینه از هر چیز توسط افراد. (اگر چه آن چیز بدتری چیز باشد مثل جنگ!این را هم که خودت شاهدی)
اما سوم (که مهمه): همون که خودتم اشاره کردی، شناختن چند تا انسان با چند تا دنیای دیگه که بعضی وقت ها به پیدا کردن چند تا دوست هم ختم میشه.( خوب بعضی وقت ها هم نمیشه! یعنی اونجا دوست میشی-میشم اما بعد به خاطر خود خواهی ها یا سوء استفاده از رفاقت ها …)
بعد هم: من از این که بالاخره یکی باید نقد کنه (البته منطقی) با تو موافقم واز این که بعضی ها (توی نظرات) فقط به دنبال تحسینندو تاب انتقاد رو ندارن خیلی متاسفم.البته من بعضی حرفای تو رو به شوخی میگیرم و بعضیشونم قبول نمیکنم ث اون گروه مستند ساز که من از بودنشون خوش حال و ممنونم چون بعضی وقت ها که برای آدم پای سفری نمیمونه و حتی از رفاقت ها هم دیگه خبری نیست همین ففیلم ها میمونه(البت اگه به دستمون برسه)
و اما من سعی میکنم با هر سفری پخته تر بشم و از هر کسی یک چیزی یاد بگیرم و در ت چیزی را دیدم که هیشه دوست دارم و دنبالشم اونم همین صداقت و رو راستی و رک گوییت بود.
و اما حرف آخر: پس من به خاطر همه این ها که گفتم و بسیار که نگفتم از این که با تو (تو که میگم به خاطر رفاقته و الا اگه دوست داری شما!) و دیگرانی متفاوت و دوست داشتنی همسفر بودم و دم خور خوشحالم.(دوست دارم تو نیز). شاد باشی، موفق و امیدوار.
هادی مشتاق گفت :
فروردین ۱۷م, ۱۳۸۸ در ۴:۰۷ ب.ظ
سلام سال نو مبارک
چرا چرک نوشت این ها ررا من پاک نوشت میخونم.
دوباره زندگی... گفت :
فروردین ۱۷م, ۱۳۸۸ در ۶:۰۱ ب.ظ
سلام
سلام واقعا یادم رفت!
من که سخنگوی دفتر توسعه نیستم…از دلایل این مسائلی که شما گفتین هم اطلاع ندارم. من فقط خواستم بگم میشد یه مقدار منصفانه تر پست میذاشتین!