فقط توی چشم هایش نگاه نکن

دیشب آخر شب توی یکی از خیابان های قم تاکسی گرفتم راننده جانباز بود و ناراحت شبی یک قرص می خورد یک آمپول هم و دل شکسته بود از این مملکت می گفت ما شدیم پل یک عده از روی ما رد شدند بعد هم زیر ما بمب گذاشتند و ترکاندنمان، انداختندمان دور، انگار نه انگار همه چیزشان را مدیون ما هستند.

توی این خاک یک روز جنگ شد یک عده مثل موش چپیدند توی سوراخ که خدای ناکرده وجود نازکشان آزرده گزند نشود اما یک عده مثل مرد جانشان را کف دست گرفتند و رفتند وسط رفتند به هزار و یک دلیل اما رفتند .

“آنها رفتند تا ما بمانیم” این جمله ایست که بارها شنیده ایم درست یا غلط آنها رفته اند که الان ما مانده ایم و حالا ما ها برایشان چه کرده ایم؟ توی مسئول چه کرده ای ؟ من خبر نگار چه کرده ام؟

انداختیمشان یک گوشه این یک قوطی کنسرو که حالا یا باید دفن شود یا بازیافت. یا باید در این گنداب ما غرق شود و تبدیل به یک آدم با ادب اتو کشیده خفقان گرفته شود یا هم باید بیفتد گوشه آسایشگاه و خانه و فوقش مغازه و اداره اش و انقدر غصه بخورد تا بمیرد.

البته شاید باید به میرد اصلا «غلط کرده رفته جنگ رفته که رفته برا ما که نرفته برا خدا رفته بره از خدا اجرش رو بگیره»

نامرد ها، نامرد هایی که این طوری حرف می زنید نامردی که برای یک وام چندرغازی ده بار جانباز را این ور و انور می کنی لااقل حقش را بدهید لااقل مرد باشید غرامتش را از عراق بگیرید بدهید جای پایی که ندارد، جای دستی که ندارد، اصلا جای مغزی که به نظر احمقانه شما ندارد.

آنقدر نامردی که نمی کنی لااقل عوض ان معلولیتش را بدهی این آدم اگر سالم بود لااقل می توانست نان زن و بچه اش را در بیاورد.

اصلا ولش کن بگذار دلمان خوش باشد که انرژی هسته ای حق مسلممان است و رویان حنا زاییده و امید رفته هوا چه اهمیتی دارد که یک عده دارند زجر می کشند آنها هم راضیند ما خوش باشیم.

۱۵ نظر »

  1. حسن گفت :

    اردیبهشت ۲م, ۱۳۸۸ در ۱۰:۳۹ ب.ظ

    من مقصرم
    تو مقصری
    او مقصر است
    ما مقصریم
    آن ها مقصرند
    ایشان مقصرند…
    .
    .
    .
    “باری من و تو بی گناهیم
    او نیز تقصیری ندارد

    پس بی گمان این کار
    کار چهارم شخص مجهول است!”(۱)
    ============
    ۱٫قیصر

  2. یک جانباز گفت :

    اردیبهشت ۳م, ۱۳۸۸ در ۲:۰۴ ق.ظ

    سلام
    چون دوست دشمن است شکایت کجا برم

  3. ... گفت :

    اردیبهشت ۳م, ۱۳۸۸ در ۹:۵۳ ب.ظ

    بگذار دلمان خوش باشد که انرژی هسته ای حق مسلممان است و رویان حنا زاییده و امید رفته هوا چه اهمیتی دارد که یک عده دارند زجر می کشند!؟

    عالی…

  4. زهرا گفت :

    اردیبهشت ۳م, ۱۳۸۸ در ۱۰:۴۵ ب.ظ

    سلام واقعاتاسف به خاطر این همه توهین به روحانی ها(مربوط به مطالب قبلیتون) چرا؟؟؟؟؟؟مشکل کجاست؟؟؟تقصیرکیه؟یه بچه اخوند بگه چرا؟شایدجواب سوال خیلی ها باشه

  5. زهرا گفت :

    اردیبهشت ۳م, ۱۳۸۸ در ۱۰:۴۹ ب.ظ

    خسته نباشی واقعا این مطلبت عالی بود یا علی

  6. عبدالله حقدوست گفت :

    اردیبهشت ۴م, ۱۳۸۸ در ۱۰:۳۶ ق.ظ

    دوستان عزیز؛ سلام
    با مطالب بسیار زیبا و جدید؛ «سیب‌ زمینی ‌بازی معلم و شاگردان!» و «۴۰ نکته کلیدی در زندگی» و «احادیث بسیار زیبای هفته بیست و چهارم» و داستان خواندنی «خدا هست؟!!!» در خدمت شما هستم.
    منتظر حضور سبز شما عزیزان هستم.

  7. کاتب باشی گفت :

    اردیبهشت ۴م, ۱۳۸۸ در ۵:۳۸ ب.ظ

    سلام دوست عزیز
    مطلب خوبی بود اما باید گفت هر چیز جای خودش خوب است امید وحنا وانرژی هسته ای جای خودش وحق جانبازان هم جای خودش من نمی دانم در تمامی کشور ها فرهنگ سازی دارند که به معلولان احترام بگذارید اصلا جائی هست که برای آنها آماده شده تا از حقوق آنها دفاع کنند اما اینجا نمی دانم بابا اینها معلول نبودند ،مریض نبودند شیمیایی نبودند به خاطر من وتو رفتند و…………………
    ای کاش کمی احساس…….
    کاتب باشی

  8. سید مهدی حسینی گفت :

    اردیبهشت ۵م, ۱۳۸۸ در ۸:۴۰ ب.ظ

    سلام
    با “اقدام مناسب” به روزم

  9. محمد آرمند گفت :

    اردیبهشت ۶م, ۱۳۸۸ در ۱۱:۰۴ ق.ظ

    ببخشید من تازه فهمیدم شما لینک کردین، ممنون،‌متشکر

  10. یاسین گفت :

    اردیبهشت ۱۱م, ۱۳۸۸ در ۶:۴۱ ب.ظ

    سلام
    وبلاگ زیبا و خوبی دارید

    :: سیستم حدیث روز ویژه وبلاگ ها راه اندازی شد ::
    با استفاده از این سیستم شما می توانید احادیث ارزشمند معصومین (علیهم السلام) را در وبلاگ یا وب سایت خود به صورت روزانه یا تصادفی نمایش دهید.
    برای استفاده از این ابزار می بایست پس از ساخت کد آن را کپی و در محل مورد نظر وبلاگ یا وب سایت خود قرار دهید.

    جهت ساختن کد کلیک کنید:

    http://www.yasinmedia.com/fa/hadith.html

  11. مجید گفت :

    اردیبهشت ۱۴م, ۱۳۸۸ در ۳:۳۸ ب.ظ

    سلام علیرضا!!!!!

    حالت خوبه که؟
    به منم سر بزن خوشحال می شم،

    یا ودود………

  12. هادی گفت :

    اردیبهشت ۱۴م, ۱۳۸۸ در ۵:۵۸ ب.ظ

    آقا ایول
    ایول به قلم
    ایول به مطالب
    حضی بردیم. نه برا این که به ما سر بزنی نه اصلا نیا،تبادل لینکم نکن…
    ولی قلمت مستدام
    لطف عالی زیاد

  13. نیره غدیری گفت :

    اردیبهشت ۱۵م, ۱۳۸۸ در ۹:۳۳ ق.ظ

    مدتیه با خودم میگم این جماعت اونقدر نازک شدن که هر کلامی با هر گویش و لحنی ممکنه ناراحتشون کنه ممکنه بی حرمت شون کنه فراموششون نکنیم اما درباره شون فقط سکوت کنیم
    شاید اینطور بهتر باشه شاید اشتباه میکنم.
    ممنون که بهم سر زدین
    ——————————-
    پاسخ علیرضا:
    سلام خانم غدیری
    با این نظرتون مخالفم نمی دونم تاحالا با یه چشم نگاه کردین؟ تا حالا با یه پا راه رفتین؟ تا حالا به یه دست کار کردین؟ تا حالا شده هر نفستون براتون بشه عذاب بشه درد ؟
    اون موقع شما هم نازک می شید و شکننده بعد من حق می دم که از عالم و آدم شکایت داشته باشید بعد هم من سکوت رو حمل به بی توجهی می کنم یه روزی اگه اینا سکوت می کردن ما هارو درسته غورت می دادن حالا جفاست که سکوت کنیم
    در ضمن من از نوشته هاتون لذت می برم بسیار زیبا می نویسید ( بی هیچ تعارف و تملقی)
    موفق باشید

  14. هادی گفت :

    اردیبهشت ۱۵م, ۱۳۸۸ در ۴:۴۵ ب.ظ

    ما مخلصتریم

  15. سارا گفت :

    اردیبهشت ۳۱م, ۱۳۸۸ در ۱۱:۱۱ ب.ظ

    سلام خسته نباشید
    وبلاگ پر محتوا و قشنگی دارید واقعا همین طوره ما در حقشون خوبی نکردیم
    براتون ارزوی سلامتی و موفقیت روز افزون دارم
    لطفا اگه وقت کردید به منم سر بزنید
    متشکرم

RSS نظرات این نوشته · آدرس دنبالک

ارسال نظر