می ترسم برگردیم به آن دوره و شاید عقب تر

در وبلاگ خواهر محترم سارا مسعودی این مطلب را دیدم

حس کردم که شاید یک چیز هایی از آن دوره را از یاد برده ایم از آن دوره ای که مذهبی بودن شده بود املی و حزب اللهی بودن شده بود چماق. دوره هشت اصلاحات، دوره حکومت سید محمد خاتمی.نمی دانم کدام از خوانندگان این صفحه ۱۲ سال پیش را خوب به یاد دارند من آن موقع پنجم ابتدایی بودم اما به خاطر شغل پدرم آن موقع ها هم سیاسی بودم یا لااقل فکر می کردم سیاسیم اما خوب به یاد دارم آن روزها را که همه می گفتند ناطق رای می آورد اما خاتمی آورد .

گذشت تا همین طور یکی دو سالی طی شد تا رسید به ۱۸ تیر نمی دانم شاید بازهم برخی دوستان حتی همین خانم نویسنده یادشان نباشد که چه فهش هایی که به همه مقدساتمان ندادند و به محترماتمان بی احترامی نکردند چقدر بچه بسیجی کتک خوردند و چقدر خون دل به دل رهبر و دلسوزان نظام شد اما ….

توی آن سالها یک لغت ورد زبان آن سید خندان بود آن هم جامعه مدنی بود باز هم نمی دانم معنی این واژه را درست می دانیم یا نه اما این را این بار از یک کتاب نقل می کنم

، لیبرالیسم در قالب دکترین جامعه مدنی تنها در بعد ایدئولوژی‌زدایی خلاصه نمی‌شود؛ بلکه به حیطه اقتدار دولت، تأکید بر مصون ماندن حریم خصوصی و گروهی از دخالت و استقلال فرد در قانون‌گذاری بنیادین در حریم خصوصی و اعتقاد به پلورالیسم اخلاقی و هم‌چنین به نوع نگاه به حوزه دخالت دین در مقولات اجتماعی، سیاسی و اخلاقی نیز توجه و تعرض دارد.

طرح «حکومت حداقل »و محدودسازی نقش و مسئولیت دولت به «حوزه امنیت و رفاه در ساحت دنیوی» درست نقطه مقابل دغدغه و داعیه حکومت دینی برای تأمین «سعادت دنیوی و اُخروی» مردم است و این تقابل در حوزه مسئولیت و اختیارات و وظایف حکومت از عوامل جدی انکار و تردید در وظایف و مسئولیت‌های حکومت دینی در هدایت مردم به خیر و سعادت است، انحصار تعامل حکومت با مردم در امور رفاهی و تعیین حیطه آزادی‌های مردم و اقتدار دولت بر مبنای «فردگرایی» و «حق فارغ از تکالیف الهی و دینی» نافی مسئولیت گسترده حکومت در امر تامین دنیا و تعالی آدمی و سعادت اخروی اوست

این یعنی تخریب پایه های یک حکومت اسلامی و یعنی دوری از حکومت اسلام و این شعار سالهای هشتگانه این مرد بود .

یادمان نمی رود که سعی داشتند در آن سالها رفراندوم قانون اساسی راه بیندازند پدر تعریف می کرد از آن سالها که همه تلاش ما این بود که از این رفراندوم جلوگیری کنیم.

یادمان نمی رود که دینمان را و کلا دین را افیون توده ها خواندند و گفتند که دین باید به حاشیه برود.

یادمان نمی رود عکس رهبر را در دانشگاه ها از بالا به زیر کشیدند

یادمان نمی رود که امام حسین را مظهر خشونت خواندن، بله امام حسین را.

و باز هم یادمان نمی رود که ریش هامان( ما آن سالها بچه بودیم) شد مظهر چماق و ما شدیم مظهر جمود و تحجر.

خواستید از این یادها می توانم تا صد تا ردیف کنم براتان

اما یک چیز دیگر هم خوب در یادمان نقش بسته آن هم ضربه های محبت آمیز آقای خاتمی بر شانه های آن دختر چادری جشن چلچراغ است.

حالا هم می ترسیم که دوباره با آمدن موسوی یا کروبی دوباره همین قصه پیش بیاید دوباره بشویم چماق دوباره دینمان را جامد بخوانند و امام حسین را مظهر خشونت.

هر کدام از این دو نفر بخشی از دولت خاتمی را همراه دارند و تازه موسوی زنش را هم همراه دارد زنی که به دنبال احقاق حقوق از دست رفته زنان در جامعه است!!

من از اینها سخت می ترسم می ترسم دوباره چهره آن پیر جوان را غما آلود ببینم می ترسم دوباره رفقای بسیجی ام را سر خورده ببینم می ترسم انقلاب را دوباره در آستانه فرو پاشی بدانم می ترسم از هزار و یک چیز….

حرف بسیار است اما حوصله بیان ندارم اگر دوستی ایرادی به حرف های بالا داشت حاضر به پاشخگویی هستم

۹ نظر »

  1. ... گفت :

    اردیبهشت ۲۳م, ۱۳۸۸ در ۱۲:۵۱ ب.ظ

    نترس داداش!!! اوضاع خیلی فرق کرده! میرحسین خاتمی نیست!

  2. حسن گفت :

    اردیبهشت ۲۴م, ۱۳۸۸ در ۱۲:۰۵ ق.ظ

    من این روزها بیش تر به جای حرف زدن، بیش تر می خوانم، می بینم و فکر می کنم.
    در پاسخ به کامنت جناب [...] هم باید بگویم:
    در این که میرحسین خاتمی نباشد شک دارم.

  3. مهدی کفاش گفت :

    اردیبهشت ۲۵م, ۱۳۸۸ در ۵:۲۸ ق.ظ

    سلام عزیز دلم
    گفتم شاید برایتان جالب باشد که دلایل عدم کاندیداتوری ما را برای ریاست جمهوری ایران بدانید.
    نوشتیم شاید خوشتان بیاید!

    شادزی

  4. هادی گفت :

    اردیبهشت ۲۶م, ۱۳۸۸ در ۹:۵۶ ق.ظ

    سلام
    با دو تا پست جدید منتظرم
    “طرز تهیه معجون اسلامی”

  5. هادی گفت :

    اردیبهشت ۲۶م, ۱۳۸۸ در ۵:۱۴ ب.ظ

    آره بابا ! جدی می گم . ندارین باشه ، بعدا حساب می کنیم!!

  6. پنجره گفت :

    اردیبهشت ۲۶م, ۱۳۸۸ در ۱۰:۲۲ ب.ظ

    سلام و خسته نباشی
    شاید اون روزها روزهای آرمانی نبود اما این روزها هم روزهای خوبی نیست،اگر اون روزها به گفته ی شما کسانی بودن که چهره ی مذهبی ها را خراب میکردند،امروز خود مذهبی ها چهره ی خود را خراب میکنند،با آن گشتهای ارشاد مسخره،با ستون نویس کیهانی که شد وزیر فرهنگ،با کردان-آدم دروغگویی که بعدآ احمدی نژاد عمل او را بسیج گونه معرفی کرد!!-و من هیچ وقت نفهمیدم چرا؟با رحیم مشایی که با قرآن جلویش رقصیدند،همین علمای قم اعتراض کردند ولی جناب رئیس جمهور سکوت کردند.باید منصفانه نگاه کرد.چرا وقتی می گویی خاتمی دست به شانه ی دختری-که جای فرزندش بود-زد،نمی گویی احمدی نژاد هم دست معلم زن خود را بوسید؟
    به نظر من از این آدمهای دو رو بیشتر باید ترسید تا از سید همیشه خندان که حداقل به من یادآوری میکرد که پیامبر ما پیامبر رحمت بوده نه خشونت.
    تابعدآ…

  7. مهدی کفاش گفت :

    اردیبهشت ۲۷م, ۱۳۸۸ در ۲:۳۷ ق.ظ

    علیرضای عزیز
    از این که سرزدی و نظر گلت را دادی سپاسگذارم. راستی اوامرتان انجام شد و قبل از خواست شما می خواستم خودم این کار را بکنم ولی گفتم شاید علاقه نداری که کسی بشناسدت. به هر حال افتخاری است لنک شما بر پیشانی وبلاگ حقیر ما….

    شادزی

  8. مهدی کفاش گفت :

    اردیبهشت ۲۸م, ۱۳۸۸ در ۲:۱۶ ق.ظ

    حاشیه ای بر مرقومه جناب مولانا السید الکارگردانان و المجتهدین سینما محسن المخلمباف در حمایت از بعض کاندیداهای ریاست جمهوری ایران
    این را هم بخوانید و اگر نظرتان در تاییدمان بود بفرمایید و اگر ردیه بود لطفا فراموش نمایید که تحملمان کم است و دلمان گنجشگ و دق می نماییم….

    شادزی

  9. محمد معین ارباب گفت :

    مهر ۲۳م, ۱۳۸۸ در ۱۰:۵۲ ب.ظ

    نمیدانم نظرات شما درست است یا غلط اما این را میدانم که تا دم مرگ از رهبرم حمایت خواهم کرد و به هیچ گروه و حزبی کاری ندارم

RSS نظرات این نوشته · آدرس دنبالک

ارسال نظر