دو پیمانه به هم خورد

دستی به هوا رفت و دو پیمانه به هم خورد
در لحظه «می» نظم دو تا شانه به هم خورد
دستور رسید از ته مجلس به تسلسل
پیمانه «می» تا سر میخانه به هم خورد
دستی به هوا رفت و به تایید همان دست
دست همه قوم صمیمانه به هم خورد
«لبیک علی »قطره باران به زمین ریخت
«لبیک علی» نور و تن دانه به هم خورد
یک روز گذشت و شب مستی به سر آمد
یعنی سر سنگ و سر دیوانه به هم خورد
پس باده پرید از سر مستان و پس از آن
بادی نوزید و در یک خانه به هم خورد
* مهدی رحیمی
* تاخیر زیاد دارد اما به خاطر زیبایی شعر دلم نیامد منتشر نکنم.
نیره غدیری گفت :
دی ۲۳م, ۱۳۸۸ در ۱:۱۵ ب.ظ
از اینکه آپ کردی سپاسگذارم
شعرت هم که… معلومه خوبه.
سلام
خانه طلاب گفت :
بهمن ۱۷م, ۱۳۸۸ در ۴:۴۵ ب.ظ
سلام دوست عزیز
آیا تا به حال به خانه طلاب سر زده ای؟
اگه سر نزدی سعی کن این کار را انجام بدهی، ضرری نداره.
ضمنا وبلاگ شما در خانه طلاب لینک شده، شما نیز اگر برایتان مقدور است خانه طلاب را لینک کنید.
با تشکر.
به امید دیدار شما در خانه طلاب.
التماس دعا.
engholt.blogfa.com