حفاظت از امنیت اجتماعی یا تعرض به امنیت اجتماعی؟!

دیروز وقتی در خیابان صفاییه قم قدم می زدم برخوردم به گشت امنیت اجتماعی گشتی که داخلش دوزن چادری اخم آلود نشسته بودن و هر از چند گاهی پیاده می شدند و با بی حجابی !! یا بد حجابی برخوردی می کردند و می رفتند به نفر بعد گیر بدهند بعد وقتی با دقت نگاه می کردی می توانستی وحشت را در نگاه دختر و پسرانی ببینی که برای گذران وقت خود به خیابان آمده بودند آن هم در شهری که کمتر تفریحی در آن می توانی بیابی نه سینمای درست و حسابی دارد نه پارکی که نزدیک به مرکز شهر باشد باشگاه بیلیارد هم در آن مرکز فسق قلمداد می شود . خواندن دنباله‌ی این نوشته »

۱۸ نظر

جنگی که پایان ندارد!!

بعد از شنیدن آهنک نسل سوخته کاوه یغمایی احساس کردم که موظف برای جنگ بنویسم جنگی که به نظرم روشن ترین نقطه تاریخ سی ساله جمهوری اسلامی است .ورای هرگونه تحلیل سیاسی جنگ این بار می خواهم این پدیده را از منظر انسانی تحلیل کنم که هیچ لطمه ای از این جنگ ندیده است.

خواندن دنباله‌ی این نوشته »

۶ نظر

پیرامون تو همه چیز بوى ملکوت مى دهد

گلدسته ات
کهکشانى است
که سیاهى شهر را تکذیب مى کند
پیرامون تو همه چیز بوى ملکوت مى دهد:
کاشى هاى ایوانت
و این سؤال همیشه
که چگونه مى توان آسمانها را

در مربعى کوچک خلاصه کرد.
و پنجره فولاد
التماسهاى گره خورده
و بغضهایى که پیش پاى تو باز مى شوند…

——————————–

پ.ن: عکس از خودم است و در شب قدر ۲۳ شبی که نه قدرش را فهمیدم نه شب بودنش را فقط عین احمق ها چشم چراندم که کاردی برای عکاسی بیابم.

خاک هم برای سرهای ما زیاد است.

۱۲ نظر

از دست آخوند های مزور خسته ام

پس از خواندن نوشته از دست علمای این قوم خسته ام خیزران و دیدن ترسش از فیلتر شدن و هزار کوفت و زهرمار دیگر قصد کردم این متن را بنویسم .

اما در ابتدا باید مبانی خودم را مشخص کنم مبانیی که سالهاست شکل گرفته و بعید است که تغییر کند.

۱٫ من با دین مشکل که ندارم هیچ اعتقاد دارم مبنی کاملی برای یک زندگی موفق است و به حضور دین در همه شئون اعتقاد دارم اما این حضور به معنی حضور ارباب عماعم در تمام شئون نمی دانم.

خواندن دنباله‌ی این نوشته »

۱۹ نظر