فقط توی چشم هایش نگاه نکن

دیشب آخر شب توی یکی از خیابان های قم تاکسی گرفتم راننده جانباز بود و ناراحت شبی یک قرص می خورد یک آمپول هم و دل شکسته بود از این مملکت می گفت ما شدیم پل یک عده از روی ما رد شدند بعد هم زیر ما بمب گذاشتند و ترکاندنمان، انداختندمان دور، انگار نه انگار همه چیزشان را مدیون ما هستند. خواندن دنباله‌ی این نوشته »

۱۵ نظر

از بلاگ تا پلاک از دید دوربین

خواندن دنباله‌ی این نوشته »

۱۰ نظر