اردیبهشت ۲م, ۱۳۸۸ در ۵:۵۸ ب.ظ
(جامعه نامه, سیاست نامه)

دیشب آخر شب توی یکی از خیابان های قم تاکسی گرفتم راننده جانباز بود و ناراحت شبی یک قرص می خورد یک آمپول هم و دل شکسته بود از این مملکت می گفت ما شدیم پل یک عده از روی ما رد شدند بعد هم زیر ما بمب گذاشتند و ترکاندنمان، انداختندمان دور، انگار نه انگار همه چیزشان را مدیون ما هستند. خواندن دنبالهی این نوشته »
۱۵ نظر
دی ۳۰م, ۱۳۸۷ در ۴:۵۱ ق.ظ
(جامعه نامه)
هرچه فکر کردم هیچ چیزی بهتر از این شعر برای مظلومان غزه نیافتم شعری که از اعماق وجود اخوان برامده و عمق درد فلسطینیان را می رساند
خانه ام آتش گرفته است آتشی جانسوز
هر طرف می سوزد این آتش
پرده ها و فرش ها را تارشان با پود خواندن دنبالهی این نوشته »
۶ نظر
آبان ۶م, ۱۳۸۷ در ۳:۵۵ ب.ظ
(جامعه نامه)
دیروز وقتی در خیابان صفاییه قم قدم می زدم برخوردم به گشت امنیت اجتماعی گشتی که داخلش دوزن چادری اخم آلود نشسته بودن و هر از چند گاهی پیاده می شدند و با بی حجابی !! یا بد حجابی برخوردی می کردند و می رفتند به نفر بعد گیر بدهند بعد وقتی با دقت نگاه می کردی می توانستی وحشت را در نگاه دختر و پسرانی ببینی که برای گذران وقت خود به خیابان آمده بودند آن هم در شهری که کمتر تفریحی در آن می توانی بیابی نه سینمای درست و حسابی دارد نه پارکی که نزدیک به مرکز شهر باشد باشگاه بیلیارد هم در آن مرکز فسق قلمداد می شود . خواندن دنبالهی این نوشته »
۱۸ نظر
مهر ۳۰م, ۱۳۸۷ در ۲:۰۸ ب.ظ
(جامعه نامه, دستهبندی نشده)
بعد از شنیدن آهنک نسل سوخته کاوه یغمایی احساس کردم که موظف برای جنگ بنویسم جنگی که به نظرم روشن ترین نقطه تاریخ سی ساله جمهوری اسلامی است .ورای هرگونه تحلیل سیاسی جنگ این بار می خواهم این پدیده را از منظر انسانی تحلیل کنم که هیچ لطمه ای از این جنگ ندیده است.
خواندن دنبالهی این نوشته »
۶ نظر
شهریور ۱۴م, ۱۳۸۷ در ۴:۵۸ ب.ظ
(جامعه نامه, سیاست نامه)
بازی با کلمات
اول از همه برای خودم متأسفم که مجبورم اینها را بنویسم و بعد برای تویی که میخوانی! از همه چیز ناامیدم. هیچ حرکت و تحولی در جامعهای که عضوی از آن هستم؛ نمیبینم. اشتباه نکنید این به دولت کاری ندارد!
راستش از اولش هم کاری نداشت. نه مشکل ما سازندگی بود که دولت سازندگی بتواند غلطی بکند و نه اصلاحات اجتماعی درد ما بود، آنهم زمانی که از حداقل حقوق فردی و شهروندی نیز محرومیم که دولت اصلاحات بتواند قدمی بردارد و نه حالا دولت خدمتگذار عدالت محور!
خواندن دنبالهی این نوشته »
۶ نظر
شهریور ۱۳م, ۱۳۸۷ در ۴:۵۳ ب.ظ
(جامعه نامه)
سلام
ماه مبارک رمضان گوارامان باد.
اواخر ماه شعبان طبق رسم معمول هر سال مادر و جمعی از دوستانشان پول جکع کردند تا اندک آذوقه ای برای ماه رمضان فراهم کنند و در بین تنگ دستانی که توانایی خرید کمترین غذایی را ندارند تقسیم کنند.
دیروز یکی از این ها آمده بود در خانه تا سهمش را بگیرد و برود آذوقه را گرفت و رفت.
اما صبح امروز تماس گرفت و گفت که دیشب برایش ۵۰kg برنج و چند کیلو حبوبات و ۵ کیلو سیبزمینی و ۱۶ پاکت ماکرونی رسیده است او هم که خود را تامین دیده ( تامین یعنی داشتن ۱۰ kg برنج ۲kg روغن و کمی حبوبات و یک قوطی رب و یک قوطی خرما) غذا را تقسیم کرده بین بقیه همسایگانش حالا هم زنگ زده بود ببیند می تواند برایشان خرما و روغن جور کند.
نمی دانم با وجود این آدم ها ما که برنج یک سالمان را ذخیره داریم ککمان هم برای دیگران نمی گزد می خواهیم جواب خدا را چه بدهیم.
۲ نظر
تیر ۲۹م, ۱۳۸۷ در ۴:۱۰ ب.ظ
(جامعه نامه)

دیروز خسرو شکیبایی مرد. این خبری بود که خیلیها و حتی خود شکیبایی را هم شوکه کرد خیلی ها را غمزده و خیلی ها هم با به …مم از کنار این موضوع رد شدند اما این بهانه ای شد برای من تا از مرگ بنویسم.
مردن به خودی خود بد نیست من خودم بار ها آرزوی مرگ کردم یا حتی بالاتر از آن به فکر انتحار افتادم. خواندن دنبالهی این نوشته »
۸ نظر