دوباره صبح ظهر نه غروب شد…..
عکس از دوست عزیزم محمد اخلاقی عکاس ایسنا است
سالهاست که بر در و دیوار دیده ایم که محرم ماه پیروزی خون بر شمشیر است و بعد هم توی تعزیه ها و سوگواره های نمایشی کسانی را نشان داه ایم که غول بی شاخ و مند و امام حسین و عباس و بقیه آن هفتاد دو مرد جمگ نمایان می کرده اند و می کشتندشان و به درک واصلشان می کردند اما من امشب می خواهم از دید دیگری به این حادثه و ماجرا نگاه کنم از یک دیده انسانی و تربیتی. خواندن دنبالهی این نوشته »
او میدانست…
که اگر نمیدانست، بر هتک حرمت زن مسیحی در فرسنگها آنسوتر اشک نمیریخت و فریاد نمیزد…
علی میدانست..که آموخته بود “جویی را به ستم از دهان مورچه ای ستاندن” مصلحت برنمیدارد…
میدانست که خون، خون است، و انسان، انسان.. خواندن دنبالهی این نوشته »
هرچه فکر کردم هیچ چیزی بهتر از این شعر برای مظلومان غزه نیافتم شعری که از اعماق وجود اخوان برامده و عمق درد فلسطینیان را می رساند
خانه ام آتش گرفته است آتشی جانسوز
هر طرف می سوزد این آتش
پرده ها و فرش ها را تارشان با پود خواندن دنبالهی این نوشته »
و باز هم روز های اول یک ماه خوب و وعده ای یه باز به خدا می دهیم که این بار دیگر می شود که این بار دیگر آدم می شویم و باز محرم با شبهای خوبش که آدم را گوشه نشین یک هیئت می کند و زانویی در بغل و اشکی به چشم اشکی که هر قطره اش آتش جهنم را خاموش می کند .
قصد دارم هر روز یک دو بیتی یا رباعی در باره حضرت عباس منتشر کنم اولی اش از فاضل نظری است شعری که به نظرم شاهکار است: خواندن دنبالهی این نوشته »
الان که انگشت هایم را روی کیبورد می کوبم تا این نوشته را بنویسم می ترسم کیبورد بشکند یا یهو همه چیز بهم بریزد. چرا؟ چون کسی مثل من می خواهد در باره کسی بنویسد که به معنی واقعی قطب عالم است مرکز ثقل عالم است اصلا همه دلخوشی عالم است . و البته که جرات و جسارت ندارم که در باره خودش بنویسم می خواهم در باره رابطه و بستگی و نسبت ما با او بنویسم. خواندن دنبالهی این نوشته »
این روز ها حال روزم طوری است که اگر بنویسم برای خودم دردسر می شود پس به شعری از خلیل جوادی که انگار سخت هم درد من بوده است بسنده می کنم.
باز بـــوی باورم خـــــاکستریست
صفحه های دفتــرم خاکستریست
پیش از ایــنها حـــال دیگر داشـتم
هرچــه میگفتند بـــــاور داشــتم خواندن دنبالهی این نوشته »
از روزی که این وبلاگ یا پایگاهک را ساختم با واکنش ها مختلفی روبرو شدم اولین واکنش واکنش پدرم بود واکنشی که نه مثبت بود و نه منفی . وقتی گفتم که وبلاگی با این عنوان ساختم گفت که چی می خواهی چه کنی؟ من هم وادار به فکر شدم که آیا این کار فقط از روی شهوت دیده شدن است یا نه؟ بعد دیدم نه من حرفهایی دارم که باید بگویم چه بهتر که با یک هویت مجازی باشد که هزینه کمتری داشته باشم . خواندن دنبالهی این نوشته »
دیروز وقتی در خیابان صفاییه قم قدم می زدم برخوردم به گشت امنیت اجتماعی گشتی که داخلش دوزن چادری اخم آلود نشسته بودن و هر از چند گاهی پیاده می شدند و با بی حجابی !! یا بد حجابی برخوردی می کردند و می رفتند به نفر بعد گیر بدهند بعد وقتی با دقت نگاه می کردی می توانستی وحشت را در نگاه دختر و پسرانی ببینی که برای گذران وقت خود به خیابان آمده بودند آن هم در شهری که کمتر تفریحی در آن می توانی بیابی نه سینمای درست و حسابی دارد نه پارکی که نزدیک به مرکز شهر باشد باشگاه بیلیارد هم در آن مرکز فسق قلمداد می شود . خواندن دنبالهی این نوشته »
بعد از شنیدن آهنک نسل سوخته کاوه یغمایی احساس کردم که موظف برای جنگ بنویسم جنگی که به نظرم روشن ترین نقطه تاریخ سی ساله جمهوری اسلامی است .ورای هرگونه تحلیل سیاسی جنگ این بار می خواهم این پدیده را از منظر انسانی تحلیل کنم که هیچ لطمه ای از این جنگ ندیده است.