و امامی که رئوف است بسیار رئوف است

وقتی سنگین پا به زمین می کشی و دوباره خجلی از این که با او چشم در چشم شوی

وقتی حس روز کارنامه را داری و وقتی که تجدید که نه رفوزه شده ای

وقتی طبق معمول قولت را شکسته ای

وقتی که توی راه هم به زور دست از گناه بر می داری و حتی گاهی بر نمی داری

وقتی که … خواندن دنباله‌ی این نوشته »

۱۰ نظر

پیرامون تو همه چیز بوى ملکوت مى دهد

گلدسته ات
کهکشانى است
که سیاهى شهر را تکذیب مى کند
پیرامون تو همه چیز بوى ملکوت مى دهد:
کاشى هاى ایوانت
و این سؤال همیشه
که چگونه مى توان آسمانها را

در مربعى کوچک خلاصه کرد.
و پنجره فولاد
التماسهاى گره خورده
و بغضهایى که پیش پاى تو باز مى شوند…

——————————–

پ.ن: عکس از خودم است و در شب قدر ۲۳ شبی که نه قدرش را فهمیدم نه شب بودنش را فقط عین احمق ها چشم چراندم که کاردی برای عکاسی بیابم.

خاک هم برای سرهای ما زیاد است.

۱۲ نظر