شهریور ۱۹

وقتی سنگین پا به زمین می کشی و دوباره خجلی از این که با او چشم در چشم شوی

وقتی حس روز کارنامه را داری و وقتی که تجدید که نه رفوزه شده ای

وقتی طبق معمول قولت را شکسته ای

وقتی که توی راه هم به زور دست از گناه بر می داری و حتی گاهی بر نمی داری

وقتی که … ادامه ی این ارسال را بخوانید »

مهر ۱۹

گلدسته ات
کهکشانى است
که سیاهى شهر را تکذیب مى کند
پیرامون تو همه چیز بوى ملکوت مى دهد:
کاشى هاى ایوانت
و این سؤال همیشه
که چگونه مى توان آسمانها را

در مربعى کوچک خلاصه کرد.
و پنجره فولاد
التماسهاى گره خورده
و بغضهایى که پیش پاى تو باز مى شوند…

——————————–

پ.ن: عکس از خودم است و در شب قدر ۲۳ شبی که نه قدرش را فهمیدم نه شب بودنش را فقط عین احمق ها چشم چراندم که کاردی برای عکاسی بیابم.

خاک هم برای سرهای ما زیاد است.