زمین تهی است زه رندان
همین تویی تنها
که عاشقانه ترین نغمه را دوباره بخوانی
بخوان به نام گل سرخ و عاشقانه بخوان

دستی به هوا رفت و دو پیمانه به هم خورد
در لحظه «می» نظم دو تا شانه به هم خورد
دستور رسید از ته مجلس به تسلسل
پیمانه «می» تا سر میخانه به هم خورد ادامه ی این ارسال را بخوانید »
تنها به تیغ ختنه، مسلمان نمی شوید
جز سپاه شاه شهیدان نمیشوید
وقتی اویس غرق بخونست و ساکتید
عمرا ز نسل حضرت سلمان نمی شوید ادامه ی این ارسال را بخوانید »
وقتی سنگین پا به زمین می کشی و دوباره خجلی از این که با او چشم در چشم شوی
وقتی حس روز کارنامه را داری و وقتی که تجدید که نه رفوزه شده ای
وقتی طبق معمول قولت را شکسته ای
وقتی که توی راه هم به زور دست از گناه بر می داری و حتی گاهی بر نمی داری
وقتی که … ادامه ی این ارسال را بخوانید »
هرچه فکر کردم هیچ چیزی بهتر از این شعر برای مظلومان غزه نیافتم شعری که از اعماق وجود اخوان برامده و عمق درد فلسطینیان را می رساند
خانه ام آتش گرفته است آتشی جانسوز
هر طرف می سوزد این آتش
پرده ها و فرش ها را تارشان با پود ادامه ی این ارسال را بخوانید »
و باز هم روز های اول یک ماه خوب و وعده ای یه باز به خدا می دهیم که این بار دیگر می شود که این بار دیگر آدم می شویم و باز محرم با شبهای خوبش که آدم را گوشه نشین یک هیئت می کند و زانویی در بغل و اشکی به چشم اشکی که هر قطره اش آتش جهنم را خاموش می کند .
قصد دارم هر روز یک دو بیتی یا رباعی در باره حضرت عباس منتشر کنم اولی اش از فاضل نظری است شعری که به نظرم شاهکار است: ادامه ی این ارسال را بخوانید »
این روز ها حال روزم طوری است که اگر بنویسم برای خودم دردسر می شود پس به شعری از خلیل جوادی که انگار سخت هم درد من بوده است بسنده می کنم.
باز بـــوی باورم خـــــاکستریست
صفحه های دفتــرم خاکستریست
پیش از ایــنها حـــال دیگر داشـتم
هرچــه میگفتند بـــــاور داشــتم ادامه ی این ارسال را بخوانید »
بعد از شنیدن آهنک نسل سوخته کاوه یغمایی احساس کردم که موظف برای جنگ بنویسم جنگی که به نظرم روشن ترین نقطه تاریخ سی ساله جمهوری اسلامی است .ورای هرگونه تحلیل سیاسی جنگ این بار می خواهم این پدیده را از منظر انسانی تحلیل کنم که هیچ لطمه ای از این جنگ ندیده است.
گلدسته ات
کهکشانى است
که سیاهى شهر را تکذیب مى کند
پیرامون تو همه چیز بوى ملکوت مى دهد:
کاشى هاى ایوانت
و این سؤال همیشه
که چگونه مى توان آسمانها را
در مربعى کوچک خلاصه کرد.
و پنجره فولاد
التماسهاى گره خورده
و بغضهایى که پیش پاى تو باز مى شوند…
——————————–
پ.ن: عکس از خودم است و در شب قدر ۲۳ شبی که نه قدرش را فهمیدم نه شب بودنش را فقط عین احمق ها چشم چراندم که کاردی برای عکاسی بیابم.
خاک هم برای سرهای ما زیاد است.
نوش لبش علاج دل زار می کند ابراز حسن خویش به آثار می کند
بنگر به مرتضی که در این ماه روزه را با بوسه از لب حسن افطار می کند
باقی عکس ها را در آینده روشن ببینید
عکس از محمد صادق جباریان است